رمان قند سیاه اثر آذر یوسفی

دانلود pdf رمان قند سیاه اثر آذر یوسفی
دسته‌بندی‌ها: , تاریخ به روز رسانی: 30 شهریور 1401
اطلاعات اثر:
  • دسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:رمان قند سیاه
  • نویسنده:آذر یوسفی
  • ژانر:عاشقانه | اجتماعی | معمایی
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

در انبار موجود نمی باشد

امتیاز دهید

دانلود رمان قند سیاه

دانلود رمان قند سیاه اثر آذر یوسفی.در این بخش از سایت کافه نویسندگان،رمان قند سیاه را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم.برای دانلود رمان قند سیاه اثر آذر یوسفی با ما همراه باشید.

خلاصه رمان قند سیاه

یزدان کیانی، مرد مقتدرو مرموزیه که به دنبال پیدا کردن قانل همسرشه. کسی که به عنوان مقتول دستگیر شده، پسر عموشه اما یزدان خوب می‌دونه پسر عموش قاتل نیست. و برای همین به دنبال پیدا کردن قاتل اصلی می‌افته.سروین پایدار، دختر جسورو باهوشیه که به تازگی با پسر عموی یزدان نامزد کرده و حالا با زندان افتادن علی، با یزدان همدست میشه تا قاتل اصلی رو پیدا کنند و علی رو نجات بدن.در پی معماهای حل نشدنی قتل همسر یزدان، سروین و یزدان به باند خطرناکی نفوذ می‌کنن و توی این راه رفاقتی دوست داشتنی بینشون شکل می‌گیره. رفاقتی که رنگ و بویی از عشق میده اما..

یه روز بهم گفتی لقب تو باید قند سیاه باشه، چون همه تورو به خوب بودنت میشناسن، درست مثل قندی که همه اون رو به سفید بودنش میشناسن! اما هیچکس یزدان واقعی رو نمی شناسه. هیچکس نمی دونه تو چقدر گند اخلاق و حرص درآری. گفتی تو از دور مثل قند، سفیدی و از نزدیک مثل شب، سیاه! درست مثل قند سیاه!

اون روز وقتی اینو گفتی بهت خندیدم! دلیل خندمو پرسیدی و من سکوت کردم. یادته؟ اما حالا می خوام دلیل خندمو بهت بگم. میخوام بگم که اون روز وقتی اینو گفتی به این فکر کردم که لقب قند سیاه بیشتر به تو می خوره! تویی که تلخی می کنی و سعی می کنی خودت رو سیاه نشون بدی ولی واسه من به شیرینی قندی! تو قند منی، قند سیاه من! قند سیاه یزدان!

بخشی از رمان قند سیاه

-با کسی حرف میزدی؟ با وجود فاصله ی میانمان، رنگ ترس را به وضوح در چشمان زیبای آبی رنگش می بینم. گوشی موبایل میان انگشتان کشیده اش خشک شده و رنگ صورتش به سرخی گراییده و چه کسی بهتر از من می داند که نسیم وقتی مضطرب و نگران است، صورتِ چون برفش گل می اندازد؟ انگشتانم بی اختیار مشت می شوند و صدایم بر خلاف قلب متلاطم گشته ام، با نرم ترین حالت ممکن به گوش زنی که نزدیک به پنجره ی اتاق ایستاده، می رسد:

-چرا خشکت زده؟ میگم با کسی حرف می زدی؟ دوسه باری لب از هم باز می کند. نفس هایم تند می شوند و شکی که به جانم افتاده، خودش را به یقین نزدیک تر می کند. -آآآ… نه… یعنی آره. به مامانم زنگ زدم… اما برنمیداره.

قدم های آرامم را به سمتش می کشم و همزمان با ابروانی بالا رفته، خیره در چشمان ترسیده اش می گویم:-مطمئنی؟! تمام سعی‌اش را به کار گرفته که بی اهمیت و خونسرد به نظر بیاید و نمی فهمد که من، اورا مثل کف دستم می شناسم و حتی از حرکت مردمک هایش می فهمم که چه دردی دارد!

-معلومه که مطمئنم، ولی مثل اینکه تو مطمئن نیستی! اگه میخوای بیا گوشیمو بگیر ببین به کی زنگ زدم! این قصد را ندارم! تا به امروز که سی و یک سال عمر از خدا گرفته ام، حتی یکبار هم در زندگی کسی کنکاش نکرده ام چه برسد که بخواهم گوشی موبایل کسی را چک کنم، اما… اما دستم را سمت گوشی می برم. نه برای چک کردن گوشی اش، فقط برای آنکه عکس العمل اورا ببینم.

همانطور که فکرش را می کردم، قبل از آنکه انگشتانم موبایلش را لمس کنند، دست دراز شده اش عقب می رود و اخم هایش به شدت در هم تنیده می شوند. پوزخندم بی اراده است. دیدی یزدان؟ دیدی ترسید؟ دیدی همانی بود که فکرش را می کردی؟

با مغزی که دارد مواخذه ام می کند درگیرم که صدای بالا رفته ی نسیم، حواسم را جمع می کند: -تو خجالت نمی کشی؟ میخوای گوشی منو چک کنی؟ اینبار مراعاتش را نمی کنم. محکم و جدی اما با تن صدایی آرام جوابش را می دهم:

-دقیقا میخوام همین کارو بکنم! یکهو و بی مقدمه داد می زند: -غلط می کنی! تو حق همچین کاری رو نداری. تو بیجا می کنی! چشمانم بی آنکه از من دستور بگیرند، گرد می شوند. ابروهایم به پیروی از چشمانم بالا می روند و صدایم کمی تند میشود و رنگ تعجب به خود می گیرد: -شعور داشته باش نسیم! صداتو بیار پایین. نمی بینی تو خونه ی مادرم هستیم؟ میخوای ابرومو ببری؟

اینبار بلند تر داد می زند: -اون از رفتار این چندوقتت که انگار تو شدی جن و من شدم بسم الله! اون از حرفای معنی دار امشبت راجب علی. اینم از بازخواست کردنت و چک کردن گوشیم. وقتی بهت میگم با مادرم حرف می زدم یعنی با مادرم حرف می زدم. اینکه میخوای گوشیمو چک کنی یعنی به حرفم اعتماد نداری. یعنی به من، به زنت شک داری. اصلا از کی تاحالا برای حرف زدنم با تلفن باید به تو جواب پس بدم ها؟ فکر کردی منظور کاراتو نمی فهمم؟ فکر کردی خرم حالیم نیست؟ تو علنا داری به زنت انگ می چسبونی!

رمان‌های پیشنهادی

  1. رمان بن بست 17 اثر پگاه
  2. رمان الفبای سکوت اثر زینب عامل
  3. رمان یاسای چنگیز اثر طاهره الف و فاطمه قاف
  4. رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز
  5. رمان رثا اثر زهرا ارجمندنیا
  6. رمان نیلوفر آبی اثر زهرا

اگر صاحب امتیاز این اثر هستید

دسته‌بندی

داستان و رمان

نوسنده

آذر یوسفی

ملیت

ایرانی

ژانر

عاشقانه, اجتماعی, معمایی

نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان قند سیاه اثر آذر یوسفی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت