رمان هیچوقت دیر نیست اثر مهسا زهیری

دانلود رایگان pdf رمان هیچوقت دیر نیست اثر مهسا زهیری
دسته‌بندی‌ها: , , , نویسنده: مهسا زهیری تاریخ به روز رسانی: 7 آبان 1401
اطلاعات اثر:
  • دسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:هیچوقت دیر نیست
  • ژانر:عاشقانه | پلیسی و کارآگاهی | طنز | معمایی
  • تعداد صفحات:908
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

رایگان!

4.5/5 - (2 امتیاز)

دانلود رمان هیچوقت دیر نیست اثر مهسا زهیری.در این بخش از سایت کافه نویسندگان،رمان هیچوقت دیر نیست را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم.برای دانلود رمان هیچوقت دیر نیست اثر مهسا زهیری با ما همراه باشید

خلاصه رمان هیچوقت دیر نیست

داستان این رمان پیرامون تلاش های شخصیت زن داستان در جهت جبران کردن اشتباهات گذشته اش است.یک جور روبرو شدن با نیروهای مثبت و منفی که یکی از نتایج حاصلش می تواند این باشه که هیچ چیز قطعاً خوب یا قطعاً بدی وجود ندارد…و اینکه هیچ وقت دیر نیست!… دختری  به اسم وفا که تو شریف شیمی میخونه و نابغه ست، به خاطر دوستش مواد مخدر درست میکنه و میفروشن.تا اینکه با پاپوشی که یکی از باندای بزرگ که رییسشون شخصی به اسم یاسه براش درست میکنن میفته زندان.بعد از دو سال میاد بیرون و داستآن از آزاد شدن وفا شروع میشه

اگر آدم خیال پردازی کنارم بود، حتماً تصور می کرد امروز برای من روز بزرگیه.اما نکته اینجا بود که نه امروز فرقی با بقیه ی روزها داشت، نه آدمی کنار من بود.تنها جنبنده ای که اطراف من با چشم قابل دیدن بود، صد متر اون طرف تر انتهای این جاده ی ساکت و بلند، پشت فرمون نشسته بود و احتمالاً به مانتوی از مد افتاده ی من نگاه می کرد.

بخشی از رمان هیچوقت دیر نیست

با دو انگشت استخوان بینیم رو مالش دادم و دوباره به انتهاي جاده نگاه کردم. نه به اون پراید کهنه بلکه به خط هاي موازي که یه جایی می پیچید و شاید ماشینی رو به سمت من هدایت می کرد که منتظرش بودم. آدم هایی که یادشون نرفته باشه امروز چهار اردیبهشته. به ساعت نگاه کردم. نیم ساعت بود که توي تنهایی ایستاده بودم و اگر توي این دو سال با هر بدبختی اي دست و پنجه نرم نکرده بودم،

از این همه انتظار حتماً زیر گریه می زدم. به بالا نگاه کردم. خورشید گوشه ي آسمون بود. اگر الان دو سال پیش بود، با دوست هام برنامه ي نمایشگاه کتاب رو میذاشتم نه اینکه جلوي در زندان قدم بزنم. هر چند که فرقی هم نمی کرد. من یاد گرفته بودم که اگر گندي می زنم باید پاش بایستم. از همون دو سال پیش توي دادگاه به این نتیجه رسیده بودم که کار من با همه ي آدم هایی که می شناختم، دیگه تموم شده… آدم هایی که من رو درست نشناخته بودند. هرچند که باورش سخت بود و امید برگشتن من رو سر پا نگه می داشت.

اما امروز، دقیقاً از 35 دقیقه ي پیش بهم ثابت شد که چیزي من رو به زندگی سابقم برنمی گردونه. پراید از پارك خارج شد و با سرعت پایین به طرف من اومد. از دور به دیوارهاي بلند نگاه کردم. شاید اگر زیاد اینجا معطل می کردم دوباره سراغم می اومدند و این سیاه ترین کابوس من بود. سربازها با سپر و نیزه و شنل سیاه… به فانتزي مسخره ام خندیدم. پراید جلوي پام نگه داشت و شیشه رو پایین داد.-تا کی؟
-تا کی چی؟
-تا کی منتظر می مونی؟ صورتش از دو سال پیش هیچ تغییري نکرده بود. همون موها و چشم ها. همون لبخند. بدون اینکه لبخند بزنم جواب دادم: تو منتظر چی بودي؟

اگر صاحب امتیاز این اثر هستید

لینک‌های دانلود رمان هیچوقت دیر نیست
دسته‌بندی

داستان و رمان

نویسنده

ملیت

ایرانی

ژانر

عاشقانه, پلیسی و کارآگاهی, طنز, معمایی

نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان هیچوقت دیر نیست اثر مهسا زهیری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت