رمان شاید خدا گم شد اثر محرابه سادات قدیری (رهایش)

دانلود رمان شاید خدا گم شد اثر محرابه سادات قدیری (رهایش)
دسته‌بندی‌ها: , نویسنده: محرابه سادات قدیری (رهایش) تاریخ به روز رسانی: 6 تیر 1401
اطلاعات اثر:
  • دسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:رمان شاید خدا گم شد
  • ژانر:عاشقانه | اجتماعی
  • تعداد صفحات:1300
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
  • با خرید قانونی کتاب ها، از ناشران و مؤلفان حمایت کنیم.
  • با ثبت نام رایگان در سایت کافه نویسندگان؛ به هزاران کتاب صوتی و الکترونیک رایگان دسترسی داشته باشید.
  • کافه نویسندگان؛ مجموعه‌ای ارزشمند از کتاب‌های صوتی و الکترونیک
4.5/5 - (2 امتیاز)

دانلود رمان شاید خدا گم شد از محرابه سادات قدیری

دانلود رمان شاید خدا گم شد اثر محرابه سادات قدیری (رهایش).در این بخش از سایت کافه نویسندگان،رمان شاید خدا گم شد را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم.برای دانلود رمان شاید خدا گم شد اثر محرابه سادات قدیری (رهایش) با ما همراه باشید.

خلاصه رمان شاید خدا گم شد

محمدطاها خسروی پسری مسئولیت‌پذیر است که برخلاف چهره و رفتار جدی‌اش قلبی مهربان دارد و تمام تلاش خود را می‌کند زندگی مادر و تنها خواهرش را تامین کند اما درگیری احساسی خواهرش و ورود افراد جدید به زندگی‌شان آرامش نسبی آنها را دچار تلاطم می کند. دشمن قدیمی محمدطاها این بار در لباس دوست ظاهر می شود تا انتقام گذشته را جور دیگری از او بگیرد.جنگ با این دشمن دیرینه همزمان می شود با جنگ محمدطاها با دل و دینش و اتفاقات تازه را رقم می‌زند.

بخشی از رمان شاید خدا گم شد

دست در جیب فرستاد و کلید را بیرون کشید. دکمه ی زنگ را زد و کلید انداخت. قبل از چرخاندن کلید در قفل در با تقی باز شد. ابروهایش بالا پرید. تا دیروز که باید دمپایی به پا می کردی و لخ لخ کنان و آمدم آمدم گویان خودت را به در می رساندی و بازش می کردی. چطور شده بود که امروز اف اف کار می کرد؟

پا در حیاط گذاشت و همان طور که در را می بست پنجره ی سمت چپ ساختمون را چک کرد. طبق معمول پرده کنار بود و چراغ روشن.اخمی به چهره اش نشست، پا پشت کفشها انداخت و درشان آورد. پنج پله ی منتهی به ایوان را که رد کرد مادر به استقبالش آمد. سلام کرد و دست دراز برای گرفتن نایلکس های خرید، محمدطاها دست عقب کشید و گفت: فقط نونو بردار باقیشو می یارم. باز این چشم سفید اون پرده ی بی صاحابو زده کنار؟ صد دفعه نگفتم از اون آپارتمان کل اتاق دید داره؟

مادر به دنبالش راه افتاد: من دم غروبی پنجره رو باز کردم هوا عوض بشه مادر. نم اتاقو برداشت خب. حدیث اصلاً نیست خونه.اخمی که لحظه ای پیش و با توضیح مادر از صورتش رفته بود دوباره برگشت. از در آشپزخونه که  رد می شد پرسید:کجاست این وقت شب؟

مادر سفره ای از کشو بیرون کشید و روی کابینت پهن کرد و نان های سنگک را میانش گذاشت و توضیح داد: با سامره رفته ن خونه ناهید خانوم پارچه بدن بدوزه.نفسی از اعماق وجود بیرون فرستاد و در حال باز کردن دکمه های سر آستینش به سمت اتاق خواب راه افتاد و زیرلب غر زد: روز خدا رو ازش گرفته ن، عدل می ذاره تو تاریکی می ره.

مادر که صدایش را شنیده بود جواب داد: تاریکی نرفتن مادر، دم غروب سامره اومد عز و جز کرد، دیگه نشد بگم نه. آخر ماه عروسی پسر حاج مهدیه. واسه اون رفتن لباس بدوزن.دست به دکمه ی وسط پیرهن مانده به سمت آشپزخونه چرخید و پرسید: حدیث رفته لباس بدوزه یا سامره؟

مادر در چهارچوب در ایستاد: سامره. حدیث که لباس داره مادر. اتفاقاً بند کرد یه چیزی بخره بده ناهید خانوم براش بدوزه من نذاشتم. گفتم خدا رو خوش نمی یاد داداشت از صبح تا شب تو اون چال عرق بریزه تو بری بریز و بپاش کنی. لباساتو عوض کن تا یه آبی به دست و روت بزنی سفره رو می اندازم، حدیث هم دیگه پیداش می شه.پا در اتاق گذاشت و لبه ی پیرهن را از شلوارش بیرون کشید. به سمت پنجره رفت و همان طور که پرده را می کشید نگاهی به پنجره های باز آپارتمان روبروی انداخت.

از همان روزی که این علف هرز بالا رفته بود این پرده در بیشتر ساعتهای روز کشیده و این اتاق رنگ آفتاب ندیده بود. شلوغ شدن کوچه و تردد بیشتر ماشین های مالکین ساختمان به کنار، پنجره هایی که درست رو به حیاط و ساختمان آنها باز می شد هم به کنار، آن پسرک طبقه ی سوم که همیشه با بالا تنه ی لخت در بالکن به سیگار کشیدن می ایستاد هم یک طرف خیلی سنگین ماجرا! مردک انگار خودش ناموس نداشت که آن جورِ ناجور در ملاء عام ظاهر می شد!

دیگر رمان‌های محرابه سادات قدیری(رهایش)

  1. رمان هست های نیست
  2. رمان میان لاشه ایستگاه متروکه
  3. رمان خزان خنده های خزر
  4. رمان دست هایم حافظه دارند
  5. رمان بادها مسیر دیگری دارند
  6. رمان هجوم وهم بیابان ها 
  7. رمان حسرت

رمان‌های پیشنهادی

  1. رمان آجر کج اثر شادی منعم
  2. رمان ژالین اثر مریم پیروند
  3. رمان هزار چم اثر زینب ایلخانی
  4. رمان مه زده اثر معصومه شهریاری (آبی)
  5. رمان موج نهم اثر زاهده بیانی

اگر صاحب امتیاز این اثر هستید

دسته‌بندی

داستان و رمان

نویسنده

ملیت

ایرانی

ژانر

عاشقانه, اجتماعی

نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان شاید خدا گم شد اثر محرابه سادات قدیری (رهایش)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت