رمان نیلوفر آبی اثر زهرا

دانلود pdf رمان نیلوفر آبی اثر زهرا
دسته‌بندی‌ها: , تاریخ به روز رسانی: 3 تیر 1401
اطلاعات اثر:
  • دسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:رمان نیلوفر آبی
  • نویسنده:زهرا
  • ژانر:عاشقانه | جنایی
  • تعداد صفحات:2868
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

رایگان!

  • با خرید قانونی کتاب ها، از ناشران و مؤلفان حمایت کنیم.
  • با ثبت نام رایگان در سایت کافه نویسندگان؛ به هزاران کتاب صوتی و الکترونیک رایگان دسترسی داشته باشید
  • کافه نویسندگان؛ مجموعه‌ای ارزشمند از کتاب‌های صوتی و الکترونیک
1/5 - (1 امتیاز)

دانلود رمان نیلوفر آبی اثر زهرا

دانلود رمان نیلوفر آبی اثر زهرا.در این بخش ازسایت کافه نویسندگان،رمان نیلوفر آبی را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم.برای دانلد رمان نیلوفر آبی اثر زهرا با ما همراه باشید.

خلاصه رمان نیلوفر آبی

آرامش دختری پرستار، یک شب وقتی که از سر کار‌ به خانه بر می‌گردد، می‌بیند که پدر‌ و مادرش را به طرز فجیعی کشته‌اند. همان شب در حین فرار، او را نیز می‌دزدند. مردی ملقب به جگوار او را نجات می‌دهد؛ مردی قاتل و سر دسته مافیا که بخاطر قولی که به پدر آرامش داده، او را نزد خود می‌برد و…

از آغوش یه هیولا به آغوش یه قاتل افتادم… قاتلی که فقط با خشونت آشناست وقتی آلوده به دست های یک قاتل بشی، فقط می خوای تو دستای اون و توسط اون لمس بشی، قاتل بی رحمی که جذابیت ازش منعکس بشه، زیبایی و قدرتش دهانت رو بدوزه و اون یا گردنت رو می شکنه یا تورو به نفس نفس می ندازه…

بخشی از رمان نیلوفر آبی

صدای شلیک گلوله و جسمی که مقابل زانوم،به زمین افتاد .تموم شد چشمای نیمه بازش که زندگی رو وداع می کرد،نگاه انداختم و گفتم : قانون بازی رو نباید دور مزدی ..اخطار رو گرفته بودی،هوم؟ خرخر کرد ..سری تکون دادم و منتظر شدم تا نفس اخرش رو بکشه و با چشمای خودم شاهد مرگش باشم.کار باید بهترین شکل انجام می شد. این یه قانون بود. وقتی فرشته مرگ،جسمش رو به اغوشش کشید،ماموریتم تموم شد دستم رو روی گردنش قرار دادم و بعد از اینکه چیزی حس نکردم ,لبخندی زدم و از جنازه خونینش دور شدم.اشاره ای به دو مرد همراهم کردم تا جنازه اش رو به جایی که شمخص کرده بودیم ببرن. به سمت ماشین رفتم و دستکشم رو از دستم بیرون کشیدم.به جنازه ای که روی زمین کشیده میشد،نگاه دوختم و شماره اش را گرفتم. -بله؟ نفس کشیدم و به خاکی که روی جنازه ریخته م یشد خیره شدم. -عروسی تموم شد ..به رییس بگو خیالت راحت.،عروس به دامادش رسید.: لحظه ای سکوت و بعد :-خسته نباشی بهش خبر میدم.و قطع کردم چشمام میسوخت،نیاز به خواب داشتم ..سرم رو به .پشتی تکیه دادم و چشمام رو بستم

رمان‌های پیشنهادی

اگر صاحب امتیاز این اثر هستید

دسته‌بندی

داستان و رمان

نویسنده

زهرا

ملیت

ایرانی

ژانر

عاشقانه, جنایی

نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان نیلوفر آبی اثر زهرا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت