رمان به من بگو لیلی | مهسا زهیری

دالنود رایگان pdf رمان به من بگو لیلی اثر مهسا زهیری
دسته‌بندی‌ها: , نویسنده: مهسا زهیری تاریخ به روز رسانی: 15 آبان 1401
اطلاعات اثر:
  • ذسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:به من بگو لیلی
  • ژانر:عاشقانه | اجتماعی
  • تعداد صفحات:535
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

رایگان!

4/5 - (1 امتیاز)

دانلود رمان به من بگو لیلی اثر مهسا زهیری.در این بخش از سایت کافه نویسندگان،رمان به من بگو لیلی را برای شما عزیزان آماده کرده ایم.برای دانلود رمان به من بگو لیلی اثر مهسا زهیری با ما همراه باشید

خلاصه رمان به من بگو لیلی

بعضی از صبح ها جوری از خواب بیدار می شیم که دقیقا یه حسی بهمون می گه امروز قراره یکی از اون روزهای سخت و تکراری باشه.یکی از اون روزهایی که از قبل می دونیم قراره به سختی تحملش کنیم ولی براساس یه قانون ننوشته از تخت بیرون می آییم و همون کارهایی رو میکنیم که ازمون انتظار میرود.

کارن شفیق که هم استاد دانشگاهه هم پزشک مغزو اعصاب بخاطر مشکلات خانوادگی و پرونده دادگاهش از کار تعلیق میشه،و به نسیم محسنی که مشاوره معرفی میشه و نسیم باید صلاحیتشو واسه ادامه کار تأیید کنه، و ناخود آگاه درگیر زندگی کارن میشه

بخشی از رمان به من بگو لیلی

نسیم نگران واکنش کارن بود و نمی تونست برای مادرش توضیح بده. کارن روی صندلی خم شد تا مسلط تر باشه. نسیم واقعاً براش خوشحال بود. این آرزویی بود کھ ھمیشھ داشت و حالا بھش رسیده بود. کارن زندگی شخصیش رو توی این راه فدا کرده بود و حالا داشت به نتیجه می رسید. صداش رو شنید: این پیشنھاد نزدیک به سه سال قبل بھ من داده شد. من اون موقع بھ صورت سربسته پذیرفتم ولی نمی دونستم با چی مواجه ام… نگاھش رو سمت مردم برگردوند و ادامه داد: با دنیایی که آدم ھای مرتبط بھش، ھر لحظه رنگ عوض می کنند. آدم ھایی که حتی رفاقتشون سیاست مدارانه است.مجری سریع وسط حرفش پرید: بسیار خب… فکر می کنم الان باید… اما کارن ادامه داد: من ھمین جا این پیشنھاد رو رد می کنم. چون معتقدم برای پزشک خوبی بودن، نیازی به حکم و سِمت ندارم. دوستان دیگه ای ھستند که از من محتاج ترند به این القاب!!و به طرف یکی از ردیف ھای صندلی زل زد. مردم داخل سالن به ھمون طرف نگاه کردند و پچ پچ ھا شروع شد. نسیم بدون نگاه کردن ھم می دونست چه کسی توی اون ردیف نشسته. بغضِ ته گلوش رو پس زد و پلک زد تا تاری دیدش کھ از اشک بود، از بین بره. نگاھی بھ لبخند روی صورت پدرش انداخت و انگشتر رو داخل انگشت حلقھ اش فرو کرد. وقتی نگاه کارن سمتش چرخید، دست چپش رو بالا گرفت و تکون داد. کارن دوباره زیر خنده زد و جلوی چشم ھای ناباور ھمه، از روی صندلیش بلند شد

اگر صاحب امتیاز این اثر هستید

لینک‌های دانلود رمان به من بگو لیلی
دسته‌بندی

داستان و رمان

نویسنده

ملیت

ایرانی

ژانر

عاشقانه, اجتماعی

نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان به من بگو لیلی | مهسا زهیری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت