رمان از تجریش تا راه آهن اثر افسون امینیان

دانلود رایگان pdf رمان از تجریش تا راه آهن اثر افسون امینیان
دسته‌بندی‌ها: , نویسنده: افسون امینیان تاریخ به روز رسانی: 4 آبان 1401
اطلاعات اثر:
  • دسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:رمان از تجریش تا راه آهن
  • ژانر:عاشقانه | اجتماعی
  • تعداد صفحات:1330
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

رایگان!

3.5/5 - (11 امتیاز)

دانلود رمان از تجریش تا راه آهن

دانلود رمان از تجریش تا راه آهن اثر افسون امینیان.در این بخش از سایت کافه نویسندگان،رمان از تجریش تا راه آهن را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم.برای دانلود رمان از تجریش تا راه آهن اثر افسون امینیان با ما همراه باشید.

خلاصه رمان از تجریش تا راه آهن

قصه ی دختری است به نام گلی که گلفروشی کوچکی دارد و در اوقات بیکاری ،خاطرات کودکی اش را در دفتر خاطراتش می نویسد و پرده از راز ی بر می دارد که دلش زیر تلی از سنگینی بار آن مدفون شده است.  قصه ی تضاد های دو قشر از جامعه است که هر دو زیر سقف آسمان و در یک شهر زندگی می کنند اما میان آنها فاصله بسیار است. رمان موضوعی اجتماعی و عاشقانه دارد.

تقدیر تنها مجهول راز آلودیست که هیچ کس از سر آن خبر ندارد. دقیقا مثل هندوانه ای که تا زمان بریدن ،همچنان مجهول می ماند. تقدیر آدمهای خوشبخت حکایت همان هندوانه ی شیرین و آبدار است. زندگی این آدمها بر حول گردونه ی مراد می چرخد و روزگار هم به کامشان شیرین و آبدار است. اما قصه ی آدمهای بینوا که در خم و چم روزگار، شش آنها التماس کنان در گرو هشت شان آویزان و پا در هوا، لنگ می زند،

همان هندوانه ی کال و نارسی است که از بد روزگار از سخاوت آفتاب دور مانده و هر چند رنگ و رخش همانند قند سفید است ولی هیچ اثری از شیرینی قند ندارد. شاید روایت آدمهایی که با سیلی صورتشان را سر خ نگه می دارند تا کسی از راز شان با خبر نشود، مثال همان هندوانه ی سرخی است که طعمی همچون سیب زمینی دارد و به لعنت خدا هم نمی ارزد

. تقدیر گلی هم دقیقا همان هندوانه ی سرخ و خوش بر رو با طعم سیب زمینی بود.  گلی پر شور و نشاط که شیطنت از گوش ها و چشمانش شره می کرد ، شاید لحظات عاشقانه ی بسیاری را تجربه می کرد اگر روزگارش کوک می نواخت و آن اتفاق نمی افتاد و مجبور نمی شد تا دهانش را با نخ راز داری بدوزد وآن راز سنگین را کنج صندوچه ی دلش پنهان کندو شاید خیلی شاید های دیگر هم اتفاق می افتاد.

چه بسا خوش اقبالی هم نصیبش می شدو عشق صاف و زلالی که همچون نهالی کوچک از همان کودکی در دلهایشان ریشه دوانده بود ،در بزرگ سالی به بار می نشست و اکنون برای خودش درختی بلند قامت و پر بار و برگ شده بود.  عشقی که دست تقدیر ناجوانمردانه آن را برای هر دوی آنها همانند جاده ای در دل طوفان بی بازگشت و یک طرفه کرد.

بخشی از رمان از تجریش تا راه آهن

پاهایم مثل دو میخ که بر روی چوبی کوبیده باشند ثابت و بی حرکت بر جای مانده بود. انگار نه انگار که چند دقیقه پیش با همین پاها چون برگی که سوار بر باد است در لابه لای درختان گردو می دویدم. نفس هایم که دیگر گفتن نداشت! اکسیژن هورا کشان داخل می شد اما بعد همانند لاستیکی که پنچر شده باشد، پیس پیس کنان از ریه هایم بیرون می آمدند.برای پاهایم که همچون میخ به زمین دوخته شده بودند، نمی توانستم کاری بکند، اما تمام تکیه ام را به دیوار کاهگلی باغ دادم و دست بر روی قفسه ی سـ*ـینه ام گذاشت که همچون دم آهنگری بی وقفه بالا و پایین می شد.

بوی گس برگهای درختان گردو و هوای دم کرده ی باغ با نفس های پر اضطرابم در آمیخت و من را تا مرز نفس تنگی کشاند. گویی ریه هایم ، لای منگه ای قرار داده باشند که برای یک نفس پر پر می زد.  مردمک های مضطربم مثل یویو در حدقه به این سو و آن سو چرخاندم و باغ و درخت گردو یش را دیدم که در هاله ای از سایه روشن دم غروب پنهان شده بودند.

انگاری دستی نامرئی از غیب بیرون آمده و پرده ای از مه بر روی تن باغ و درختانش کشیده بود که همه چیز به شکل اغراق آمیز ، وهم آلود و ترسناک تر از آنچه بود به نظر می رسید. اندکی نفس هایم را جا به جا کرد م و گوش خواباندم. صداها را از دور می شنیدم،اما گنگ و نامفهوم.  هیاهویی که مثل وز وز مگس به دور هم تاب می خوردند. صدای ساز های نوازنده ها را می شنید و صدای خواننده ی بد صدایی که تمام شغل های دنیا برازنده ی او بود الی خوانندگی! و می خواست صدای گوش خراشش را با فریاد جبران کند. ناامیدی همانند چنگک باغبانی دلم را زیر رو کرد.

محال بود میان آن هیاهو کسی از غیبت من و البرز با خبر شوند. پر از استیصال با دست های کوچکم به تور های دامنم چنگی انداختم و چند جرعه هوا بلعیدم تا راه نفس هایم باز شود، اما نشد! حتی توان گریه کردن هم نداشتم. باز هم لجباز ی هایم کار دستم داده بود. اما عمق فاجعه را هنوز نمی دانستم. درست مثل خری که پاهایش در گل مانده باشد، در گل چه کنم هایم مانده بودم.  تمام حواسم رادر گوش هایم جمع کرد تا بلکه صدای البرز را بشنوم ، اما به جز خش خش و له شدن برگها در زیر لگد کفش ها و خنده های مشمئز کننده هیچ نمی شنیدم.

به پیراهن صورتی ام چنگی انداختم. سر به زیر انداختم و میان تاریک و روشن سایه های چنبره زده در باغ ، تورصورتی بلند دامنم را دیدم که مملو از گل شده بود.  کفش هایم هم رنگ لباسم هم چندان تعریفی نداشت. درست مثل موشی که از ترس گربه حساب کتاب قدم هایش را می کند ، با کفش های غرق گل ، گامهایی آهسته و نرم برداشتم وپشت درختی پنهان شدم.

دست بر روی تنه ی زبر آن گذاشتم و صدای نعره های سایه ی پیش رویم، بند دلم را گرفت و در دم پاره کرد.  «گلی بیا بیرون کاریت ندارم.» دروغ که شاخ و دم ندارد! با تمام بچگی و سادگی ها وصل آن می دانستم که دروغ می گوید. تاپ تاپ قلبم را در گوش هایم می شنیدم.کوبشی آزار دهنده که تمام حجم سرم را در بر گرفته بود. باد دیوانه سر،میان شاخ و برگ درختان هو هو می کشید و می چرخید و غرولند کنان از لا به لای آنها می گذشت. صدای محکم و قاطع ، همراه سایه ای وصل آن، هر دم نزدیک تر می شد.  «گلی خودت می دونی چقدر دوست دارم. بیا بیرون وگرنه پشیمون می شی».

رمان‌های پیشنهادی

  1. رمان طومار اثر زهرا ارجمندنیا
  2. رمان هزارچم اثر زینب ایلخانی
  3. رمان موج نهم اثر زاهده بیانی
  4. رمان هست های نیست اثر محرابه سادات قدیری
  5. رمان نیلوفر آبی اثر زهرا
لینک‌های دانلود رمان از تجریش تا راه آهن
دسته‌بندی

داستان و رمان

نویسنده

ملیت

ایرانی

ژانر

عاشقانه, اجتماعی

نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان از تجریش تا راه آهن اثر افسون امینیان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت