رمان جدال نور و تاریکی

دانلود pdf رمان جدال نور و تاریکی
دسته‌بندی‌ها: , تاریخ به روز رسانی: 21 آبان 1401
اطلاعات اثر:
  • دسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:جدال نور و تاریکی
  • ژانر:عاشقانه | فانتزی
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

رایگان!

امتیاز دهید

دانلود رمان جدال نور و تاریکی اثر Blackrose و Roghayehl با ژانر عاشقانه و فانتزی و با لینک مستقیم در سایت کافه نویسندگان

خلاصه رمان جدال نور و تاریکی

رمان جدال نور و تاریکی بازهم جدالی دیگر، جنگ تمام نشدنی نور و تاریکی. قدرت نور برای پاکی، مهربانی، عدالت وقدرت تاریکی برای ظلم، شرارت و خشم و نفرت با یکدیگر می جنگند. هر جناح قدرت های خاص خود رادارند و افرادی که برای این دو می جنگند. این بار کدام یک می تواند پیروز میدان باشد؟ آیا خیر برشر می تواند پیروز شود

بخشی از رمان جدال نور و تاریکی

 به خاطر باد سردی که وزید دستامو دورم حلقه کردم برای فرار از سوز سرما پشت دیوارهای خونه های اطراف رفتم. نشستم رو زمین و زانوهامو بغل کردم و سرمو گذاشتم رو دستام. پس از مدتی سرمو بالا آوردم و پول هایی که امروز بدست آورده بودم رو از جیبم در آوردم و نگاه کردم. آهی می کشم و دوباره پولارو تو جیبم می ذارم از جام بلند می شم و راه می افتم به سمت تنها سرپناهی که توی شهر بزرگ لندن دارم، یه خونه متروکه که شبا بیش از حد ترسناک می شه. یه کوچه بیشتر تاخونه درب و داغونم فاصله ندارم که توی کوچه چشمم به یه پسر دوازده ساله می خوره که بخاطر سرما داره می لرزه. شاید هوا اونقدرا هم سرد نباشه ولی با لباسایی که ماها داریم… راهمو کج می کنمو می رم سمتش با شنیدن صدای پام سرشو بلند می کنه و نگاهم می کنه موهامو می دم پشت گوشمو پولارو از جیبم در می یارم می گیرم سمتش، پسرک نگاهم می کنه و با صدایی که به خاطر سرما می لرزه می گه

_پس خودت چی؟

بگیرش تحمل گرسنگی برای من راحت تره تا برای تو .

_ ولی آخه …

_ اشکالی نداره بگیرش .پسرک درآمد ناچیزمو می گیره و با یه تشکر ازم دور می شه، مسیر رفتنشو تا وقتی که کامال ازم دور بشه دنبال می کنم و وقتی به خودم می یام که دوباره باد سردی تنمو می لرزونه. دوباره راه می افتم ولی این بار قدم هامو بلندتر و سریع تر برمی دارم. بالاخره به خونه می رسم و به پوشیده ترین قسمتش می رم، روی قالیچه کهنه ای که از خونمون باقی مونده می شینم صدای شکممو می شنوم که قاروقور می کنه ولی اهمیت نمی دم چون می دونم که امشبم از غذا خبری نیست. بیشتر وقتا اوضاع همینه یا نمی تونم پول در بیارمو گرسنه می مونم یا با بخشیدن پولی که در می یارم. با این که خودمم محتاج اون پولا هستم ولی همیشه شادی دیگران هر چند کم برام با ارزش تر از پولیه که در میارم. از غذا که خبری نبود برای همین سعی کردم بخوابم ولی مگه با شکم گرسنه و زمین سفت زیرم می شد؟ بالاخره هرجوری که بود خوابیدم

لینک‌های دانلود رمان جدال نور و تاریکی
نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان جدال نور و تاریکی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت