رمان آوانگارد | سروناز روحی

دانلود رمان آوانگارد اثر سروناز روحی
دسته بندی: نویسنده: سروناز روحی تاریخ به روز رسانی: 23 آبان 1401
اطلاعات اثر:
  • دسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:آوانگارد
  • ژانر:عاشقانه
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
امتیاز دهید

دانلود رمان آوانگارد

در این بخش از سایت کافه نویسندگان،رمان آوانگارد را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم.برای دانلود این رمان زیبا همراه ما باشید

خلاصه رمان آوانگارد

این یک داستان فانتزی نیست ، اما واقعی هم نیست ، اسامی و شخصیت ها صرفا خیال پردازی های نویسنده می باشد، و هرگونه تشابه اسمی اتفاقی و بر حسب تصادف است .

آوانگارد روایت دختری است که پس از طرد شدن از جانب خانواده، به منزل پدربزرگش نقل مکان میکند ، و در رویارویی با مشکلات، خودش را تنها و بی یاور می بیند، اما با گذشت زمان، استقلالش را می یابد و تلاش میکند تا همه چیز را به روال عادی برگرداند هرچند که در این راه چندان موفق نیست ، اما پس از گذشت زمان در یک دوشنبه ، با پزشکی آشنا میشود که ویزیت هفتگی پدربزرگش را عهده دار است، دکتر صولت نیز …

سلول هایم درحال تکثیر بودند . رشد و نموشان را حس میکردم . قلبم حجیم شده بود . مثل جنینی که در یک مخزن آب ، دست و پاهایش را جمع کرده و بی خبر از دنیای اطرافش دل باخته ی صوتی شده بود … و با موج های روانی، سبکبال… به این سو و آن سو میرفت.من هم دست و پاهایم را جمع کرده بودم و در بی خبری مطلق به سر می بردم . یک نفر را میشناختم که میگفت، آدم ها روزانه عاشق میشوند … راست میگفت . من که او را دیدم ، در یک دوشنبه … حوالی ساعت پنج بعدازظهر… در مرز روز و شب . فکر کردم چه عجیب که آدمها یک روزه عاشق میشوند … من تماشایش کردم و خب عاشق شدم! به همین سادگی … دلم خواست ، او را باز ببینم . هی ببینم …
و ببینم و باز ببینم! اصلا عهد کردم، خودم با خودم که او را هر روز ببینم … آدم ها روزانه عاشق میشوند. مثلا من تو را را در یک روز عادی دیدم ، و فردایش عاشقت بودم،
پس فردایش عاشقت بودم … هفته های بعدش عاشقت بودم . من هر روز عاشق میشوم … وقتی از خواب بیدار میشدم، فکر میکردم امروز چه کار مهمی دارم! چه سوال احمقانه ای… معلوم است که امروز باید عاشق تو باشم .

بخشی از رمان آوانگارد

این تصمیم به نفع همه است .

عجز، نا امیدی، و غم ، در صدایش محرز بود . نگاهش خسته، و البته محزون وشرم زده به نظر میرسید . این جمله را طی این مدت، بار سوم بود که میشنیدم ، به هرحال هیچ تصمیمی را سراغ نداشتم که به نفع همه باشد … در هیچ جامعه و تمدنی هیچوقت هیچ تصمیمی به نفع همه نبود این را ملتی که به دموکراسی عادلانه ای آلوده بود ، نمی پذیرفت که یک تصمیم به نفع همه ی مردم باشد ، حتی در زمانه ی علی و محمد و مسیح و موسی هم ممکن نبود فقط نوع نگاه بشر ، به منظومه ی اتفاقات متفاوت بود

اینجا اتاق خوابی مستقل داشتم ، تخت یک و نیم نفره ، پرده های یاسی کبود که به ربان نقره ای مزین شده بودند ، روتختی مخملی زیبای بادمجانی و میز تحریرسفیدی که جایگاه قاب عکس هایم شده بود من میلی برای برداشتن هیچ عکسی توی خودم نمی دیدم .

مهمترین قسمت این اتاق دیواری است که سراسر آینه بود، این جایزه ی شاگرد سوم شدنم در دبیرستان بود، زیباترین و عجیب ترین و تنها جایزه ای که بابت دوران تحصیل گرفته بودم.

دسته‌بندی

داستان و رمان

نویسنده

ملیت

ایرانی

ژانر

عاشقانه

نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان آوانگارد | سروناز روحی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت