رمان طلوع از مغرب | منا معیری

دانلود رایگان pdf رمان طلوع از مغرب اثر منا معیری
دسته‌بندی‌ها: , نویسنده: منا معیری تاریخ به روز رسانی: 15 آبان 1401
اطلاعات اثر:
  • دسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:طلوع از مغرب
  • ژانر:عاشقانه | اجتماعی
  • تعداد صفحات:698
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

رایگان!

5/5 - (1 امتیاز)

دانلود رمان طلوع از مغرب اثر منا معیری.در این بخش از سایت کافه نویسندگان،رمان طلوع از مغرب را برای شما عزیزان اماده کرده‌ایم.برای دانلود رمان طلوع از مغرب اثر منا معیری با ما همراه باشید

خلاصه رمان طلوع از مغرب

یه جائی تو زندگیت مجبور به انتخابی . این انتخاب شاید بهترین نباشه . شاید کامل ترین نباشه . شاید به چشم هیچ کسی عاقلانه نیاد . شاید خودت سالها توش دست و پا بزنی و غرق بشی … این انتخاب می تونه طلوع کردن خورشید از مغرب باشه ، میتونه یه دختر ده ساله و کودکی هاش باشه ، می تونه یه مرد باشه که راه به جائی نداره یا مادری باشه که بین بچه هاش مجبور به انتخاب میشه … میتونه سالها تو رو به زنجیری بکشه که نمی بینیش … می تونه دوست داشتنی ترین اتفاق زندگیت باشه .. میتونه عطر رزهای سفید باشه و گندمزار طلائی …

کسی آرام روی در می کوبید. انگار انگشتانش جان نداشتند. این ضربه ها را می شناخت. در را که باز کرد آیلی را دید. موهای آشفته اش از زیر نازکی شال پیدا بود و دانه های باران مثل کریستال های درخشان روی سرش برق می زد. پتوی نازکی را دور خودش پیچانده بود. نگاهش پایین تر رفت. یک جفت صندل لاانگشتی به پا داشت. با این سر و وضع آمده بود پشت در خانه اش! آن وقت شب! -ویهان؟ نگاهش بین تیله های اشک آلودش رفت و آمد می کرد. دخترک سعی کرد لبخند بزند اما لرزش چانه اش نمی گذاشت. -نمی ذاری بیام تو؟ سردمه! یک قدم عقب رفت و آیلی یک قدم جلو آمد. این تعادل را دوست داشت. یکی عقب می رفت و دیگری جلو می آمد. انگار هیچ وقت از هم دور نمی شدند

بخشی از رمان طلوع از مغرب

نگاه کلافه اش از ظرف هاي تلنبار شده ي روي کانتر بالا امد و رسید روي لکه هاي تیره ي سینک و بوي متعفن زباله ها. می توانست ردیف مورچه هائی که از جعبه ي کاهی رنگ پیتزا بیرون می امدند را هم ببیند . دستش را کشید دور لبش. چشم هایش را بست تا شاید کمی ارام شود. قبل از آن که دهانش را براي کشیدن فریادي بلند باز کند . امادگی داشت همان لحظه اینکار را انجام دهد.

سنگینی نگاهی را حس کرد. خدا خدا کرد خود احمقش نباشد. اصلا و ابدا در شرایطی نبود که حساب بزرگتري و کوچکتري کسی را بکند. مخصوصا او. چشم که باز کرد نگاهش به دخترك افتاد . اسمش را زمزمه کرد. آیلین . بر خلاف اسم شیک و قشنگش اصلا بچه قشنگی نبود . موهایش قرمزي خاصی داشت و مثل این بود که موهاي فردارش را به زحمت با برس باز کرده اند. روي سرش پف کرده بود . مثل توله شیري کوچک. چشم هاي درشت و قهوه اي اش معصوم و ترسیده بود .

نگاه اش بی اراده روي بلوز و شلوار خوابش چرخید . از همان فاصله ي چند قدمی هم می توانست کهنگی و کثیفی لباس را ببیند . دلش دوباره خواست فریاد بزند و بدش نمی امد مشت اش را در چانه ي عماد بکوبد . البته اگر پیدایش می کرد…نگاه کرد به دخترك که خودش را عقب کشیده و پشت ستون اشپزخانه پناه گرفته بود . فقط سرش را کشیده بود عقب و هنوز میتوانست اندام ریزه میزه اش را ببیند عروسک کچل زشتی در دست راستش بود . پاهاي عروسک کنار پاهاي کوچولوي سفیدش کف سالن بود.

اگر صاحب امتیاز این اثر هستید

لینک‌های دانلود رمان طلوع از مغرب
دسته‌بندی

داستان و رمان

نویسنده

ملیت

ایرانی

ژانر

عاشقانه, اجتماعی

نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان طلوع از مغرب | منا معیری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت