رمان دمپایی | پریسا غفاری

دانلود pdf رمان دمپایی اثر پریسا غفاری
دسته بندی: نویسنده: پریسا غفاری تاریخ به روز رسانی: 15 آبان 1401
اطلاعات اثر:
  • دسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:رمان دمپایی
  • نویسنده:پریسا غفاری
  • ژانر:عاشقانه | معمایی
  • تعداد صفحات:512
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

رایگان!

امتیاز دهید

دانلود رمان دمپایی

دانلود رمان دمپایی اثر پریسا غفاری.در این بخش از سایت کافه نویسندگان،رمان دمپایی را برای شما عزیزان اماده کرده‌ایم.برای دانلود رمان ئمپایی اثر پریسا غفاری با ما همراه باشید.

خلاصه رمان دمپایی

رمانی عاشقانه با تم معمایی که به تمام دوست‌داران ادبیات داستانی عاشقانه پیشنهاد می‌شود. کتاب رمان دمپایی داستان زندگی دختری است که خمیره زندگی اش در بستر تمام ناملایمات و بی ارادگی هایش ورز داده میشود و کم کم شکل می گیرد، قالب عوض می کند و پروانه وجودش بال می گشاید و پرواز میکند ، نگار در یک زندگی معمولی و در بستر تمام خواهش های به کام ننشسته اش، وارد زندگی مردی به نام آرش می شود، آشنایی که با وجود نسبت خانوادگی فرسنگها با روح بکر و دست نخورده او فاصله دارد، داستان از مرور خاطرات شروع میشود و به حال و اکنون راوی داستان می رسد، در این سیر ده ساله خیانت بزرگی از سمت نزدیکترین های زندگی اش می بیند و دستانی که به سمتش دراز میشود اما دیگر هیچ مردي نخواهد توانست اعتمادش را جلب کند، اما حضور همیشگی یک حامی …نگار که در زنذدگی مشترکش با آرش دچار مشکل شده،تصمیم به جدایی می‌گیرد.در این بین و در تمام ناملایمات زندگی‌اش،آرش به یک سفر می‌رود و اما در این بین…

تا کنون به سرگذشت دمپایی توجه کرده اید؟ همین شی همراه و بی جان! به اندازه اي در دسترس است که عنوانی سبکتر از وزنش دارد؛ دمِ پایی! هر چقدر زیبا باشد، هر چقدر گران و هر چقدر راحت باشد باز هم تا وقتی تسلیم پاي ارادة صاحب عقلیست ، هنوز هم بی جان است و هنوز هم بی قید و شرط همراه.! و هنوز هم دمپایی ست با همان ارزش ناچیز! گاهی دروازه گل کوچک پسران سرزمین و گاهی کنج حیاط مظلومیتش ، زیر تیغ افتاب و گاهی زیر رگبار ناملایمات پاییزي ، رنگ می بازد و عمر، کهنه می کند.

پیوست رمان دمپایی 

این داستان با توجه به اسمش کمی مهجور افتاده…گاهی عادت داریم بین کلیشه ها خودمون را حبس کنیم و باور نکنیم میشه داستان پیچیده و متفاوت اما با یک اسم ساده خلق کرد… حکایت اسم این داستان نه طنز است و نه تلخ!! یک واقعیت از ذات یک جسم بی اراده…گاهی خیلی از ما در موقعیتهاي حساسی از زندگیمون تازه تکون میخوریم و می بینیم مدتها یک جسم بی جان بودیم….رمان دمپایی با ژانر معمایی عاشقانه و احتمالا اجتماعی پیش و بیش از هر چیز میخواد یادمون بندازه قضاوت نکنیم!.همه آدمها در شرایط مختلف ، متفاوت تصمیم میگیرن و آدمهاي داستان دمپایی هم همینطور !

بخشی از رمان دمپایی اثر پریسا غفاری

– مامانی یه کم خودتو جمع وجور کن..رئیس کارخونه شون داره میاد…زشته اینطوري آشفته والا. چادرش را بی حوصله از نصفۀ سرش روي موهاي کهنه رنگش کشید .طوریکه نصف موهاي آشفته اش در اثر اصطکاك با چادر ، همراهش بالا اومد و نامرتب تر از قبل بالاي پیشانی فراخش که بلندي اش هیچ نقشی در بخت و اقبال مادر نداشت، سیخ سیخ نمایان شد. کلافه پوفی کردم و به سمتش رفتم و موهایش را آرام و نرم زیر روسري خواباندم و چادرش را مرتب روي سرش جابجا کردم. همزمان نگاهم به پدري افتاد که با دنده هاي شکسته و کلی دستگاه که روي سینه اش وصل بود بی صدا نفس می کشید و تحت تاثیر مسکنهاي قوي به خواب رفته بود. – اگه به هوش نیاد… با اعتراض چشم غره اي به نگاه خیسش انداختم.پچ پچ کنان گفتم:(مامان خوبه بعد از اتاق عمل بلافاصله چشمهاشو باز کرد و دو تا لبخند مکش مرگ ما هم نثارتون کرد..الانم خوابه فقط!) – شما که هنوز اینجایید؟ هر دو به سمت پرستار چرخیدیم. – وقت ملاقات تمومه ها..اینجا هم بخش مراقبتهاي ویژه ست نه اتاق خصوصیِ شما!مامان با اعتراض و لحنی طلبکار گفت:( تو خودت آقایی داري؟ بابایی شوهري چیزي که بفهمی وقتی یکی اینجوري زیر چرخ اتوبوس مونده و آش و لاشه دیگه وقت ملاقات براش معنی نداره!) پرستار با ترشرویی ابرویی بالا انداخت. – خانوم بفرمایید بیرون…شما مادر و دختر دایم دارید زیر گوش مریضتون وز وز می کنید..این آقا فعلا احتیاجی به همراه نداره سعی کردم با میانه داري میدان نبرد زنانه و نه حرفه اي موجود را به نفع خودمان پیش ببرم. – ببینید خانوم پرستار حق باشماست..من میام بیرون ولی بذارید مادرم اینجا باشند.ظاهرا رئیس رئساي پدرم هم دارن میان ملاقتش..بذارید دو سه دقیقه بیشتر بمونیم که اونا هم می رسن ما هم باشیم – کی گفته اصلا قراره اونارو راه بدیم… – اونا کله گنده ن ..مثل ما نیستن که زورشون ب یه الف پرستار تازه از تخم دراومده نرسه لحن تند مامان سر هر دوي مارا به سمتش چرخاند. – حیف که جاي مادرم هستید و دارم حرمت سنتونو نگه میدارم و گرنه می دونستم چه جوري از بخش بیرونتون کنم. اینرا گفت و با غیظ رو به من ادامه داد:( شما حداقل بیرون !) سري تکان دادم و بلافاصله بعد از نگاه کوتاه و سرزنشگرم به زن اول زندگی ام ، همراه پرستار بیرون رفتم.

رمان‌های پیشنهادی

  1. رمان جمعه سی ام اسفند اثر بهاره حسنی
  2. رمان عابر بی سایه اثر زینب ایلخانی
  3. رمان نیمه تاریک ماه اثر الناز دادخواه
  4. رمان آن خنده بلند اثر طاهره آرموئیان
  5. رمان قند سیاه اثر آذر یوسفی

اگر صاحب امتیاز این اثر هستید

لینک‌های دانلود رمان دمپایی
دسته‌بندی

داستان و رمان

نویسنده

ملیت

ایرانی

ژانر

عاشقانه, معمایی

نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان دمپایی | پریسا غفاری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت