رمان جمعه سی ام اسفند | بهاره حسنی

دانلود pdf رمان جمعه سی ام اسفند اثر بهاره حسنی
دسته بندی: نویسنده: بهاره حسنی تاریخ به روز رسانی: 27 شهریور 1401
اطلاعات اثر:
  • دسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:رمانذ جمعه سی ام اسفند
  • ژانر:عاشقانه
  • تعداد صفحات:1104
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

15,000 تومان

امتیاز دهید

دانلود رمان جمعه سی ام اسفند

دانلود رمان جمعه سی ام اسفند اثر بهاره حسنی.در این بخش از سایت کافه نویسندگان،رمان جمعه سی ام اسفند را برای شما عزیزان آماده کرده‌ایم.برای دانلود رمان جمعه سی ام اسفند اثر بهاره حسنی حسنی با ما همراه باشید.

خلاصه رمان جمعه سی ام اسفند

فرین دختری که مادر و خواهرش را از دست داده و با ازدواج مجدد پدرش به نوعی پدر را هم از دست داده است. زندگی تنها و پر از خلا فرین با پیشنهاد بهروز نامزد سابق خواهرش وارد فصل تازه ایی از حوادث و اتفاقات می شود….

صورتم را رو به باد گرفتم و چشمانم را بستم. به جز روشنایی پشت پلک هایم که به صورت نقطه های طلایی در امده بود، صدا بود که شنیده می شد و بوی دریا و عطر گلهای شب بو و چمن. دوست داشتم که گاهی چشمانم را ببندم و از حواس دیگرم استفاده کنم. گاهی با فرح این کار را می کردیم. زمانهای قبل… به عنوان یک بازی. هر کسی که می توانست درست حدس بزند که بویی که بویده یا صدایی که شنیده از چه منبعی است، از شستن ظرفهای ناهار معاف می شد. حالا دیگر نه ظرف ناهاری بود و نه فرح

بخشی از رمان جمعه سی ام اسفند

تمرکزم را روی صداها گذاشتم. صدای تراکتور اقا کاظم، که با صدای بلند بلند صحبت کردن بتول خانم قاطی شده بود. طبق معمول از زمین صحبت می کردند. تمام عشق این مردم زمین بود و اب . سر جایم بیشتر لم دادم و سرم را بالا گرفتم. باد موهایم را روی صورتم ریخت و باعث شد که قلقلکم بگیرد. دست بردم و تمام گیسوانم را روی صورتم ریختم. فرح همیشه می گفت که مثل آل موهایم را در صورتم می ریزم. دقیق تر گوش دادم. صدای خواندن هم می امد. پگاه زیر اواز زده بود . حالا بوی نان تازه هم، به بوی دریا و چمن و گلهای شب بو اضافه شده بود . _این جایی؟ موهایم را کنار زدم و سیخ نشستم .

_اوهوم! تیرکهای چوبی بالکن، زیر پاها و هیکل درشت بهروز به لرزه افتاد. امد و کنار دستم نشست و یک دستش را از ارنج زیر تنه اش ستون کرد . _چه سلطنتی برای خودت علم کردی این جا! ریز خدیدم . _اوهوم! به پشت سرش نگاه کرد و با خنده گفت: _چه حلقی پاره می کنه این پگاه! از فلاسک کنار دستم برایش چای ریختم. با هل و بهار نارنج. همان طور که فرح برایش می ریخت . _تو کی اومدی؟ قندی گوشه لپش انداخت و جرعه ای چای نوشید. _یه پنج دقیقه ایی میشه… مکث کرد و جابه جا شد و صاف نشست . _باید برگردی… باز هم مکث کرد. نگاهش را به کوه روبه روی بالکن داد. تا چشم کار می کرد جنگل بود و سبزی. ویلا هایی که ان طرف تر ساخته شده بود، با ان بام های سرخ سفالین شان، مثل یک مشت وصله ناجور بودند در این سبزی طبیعی ._عمو یکم اب روغن قاطی کرده… این بار من سیخ نشستم . _چی شده؟ من اومدم که مشکلی نداشت. نفسش را محکم بیرون داد. _یه سرما خورد و بعدش کله پا شد. من اومدم بهتر شده بود، ولی اون جا باشی دلگرمی هستی براش! _چرا یه زنگ نزدی؟ انگشت اشاره اش را به حالتی ضربه گونه به لپم زد . _چیزی نیست عزیزم. گفتم که سرما خوردگی کوچیکه… بساط چای را جمع کردم. برخاستم و گفتم: _همیشه از همین سرما خوردگی های کوچیک شروع میشه از روی نرده به قول پگاه، نا اطمینان بالکن، به پایین خم شدم. پگاه لب باغچه نشسته بود و سبزی خوردن می چید. شیر اب باز بود و سبد چوبی کنار دستش هم پر از گوجه فرنگی و خیارهای کج و کوله محصول حیاط بود . ِ_ پ شام چی داریم؟ سرش را بلند کرد و از میان انبوه موهای سیاهش، بالا را نگاه کرد . _تموم شد این مدیتیشن و مراقبه سرکار؟ حالا شکم مبارک شروع کرد؟ خندیدم و گفتم:_کارد بخوره به این شکم!

رمان‌های پیشنهادی

  1. رمان آخرین سرو اثر زینب ایلخانی
  2. رمان قند سیاه اثر آذر یوسفی
  3. رمان الفبای سکوت اثر زینب عامل
  4. رمان عقاب بی پر اثر دریا دلنواز
  5. رمان موج نهم اثر زاهده بیانی (نیلا)

اگر صاحب امتیاز این اثر هستید

دسته‌بندی

داستان و رمان

نویسنده

ملیت

ایرانی

ژانر

عاشقانه

نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان جمعه سی ام اسفند | بهاره حسنی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت
دانلود رمان جمعه سی ام اسفند
رمان جمعه سی ام اسفند | بهاره حسنی

15,000 تومان