رمان کلاه داران اثر مرجان فریدی

دانلود رایگان pdf رمان کلاه داران اثر مرجان فریدی
دسته‌بندی‌ها: , تاریخ به روز رسانی: 26 خرداد 1401
اطلاعات اثر:
  • دسته‌بندی:داستان و رمان
  • عنوان:رمان کلاه داران
  • نویسنده:مرجان فریدی
  • ژانر:عاشقانه | طنز
  • تعداد صفحات:503
سوالی دارید؟
  • جدیدترین آثار
  • برترین آثار از برترین نویسندگان
  • خرید مطمئن
  • نشر قانونی آثار نویسندگان
  • مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

به زودی...

5/5 - (1 امتیاز)

دانلود رمان کلاه داران

دانلود رمان کلاه داران اثر مرجان فریدی.در این بخش ازسایت کافه نویسندگان،رمان کلاه داران را برای شما عزیزان اماده کرده‌ایم.برای دانلود رمان کلاه داران اثر مرجان فریدی با ما همراه باشید.

خلاصه رمان کلاه داران

به ما می گن کلاه دار بیخود بهمون این لقبو ندادن هیچ چیز بی دلیل نیست ما نه دونفریم نه سه ونه چهار ما پنج نفریم  دختریم ولی تسلیم نمی شیم  ما کلاه داریم چرا بهمون می گن کلاه دار …اگه دوست دارید بخونید تا بفهمین..

با چشمای گرد در حالی که دستام و رو گوشام گذاشته بودم به ازمایشگاه متلاشی شده خیره شدم  باران -اااااه عجب دودی  بلند شده  محیا  – الی دمت جیز گل کاشتی با شنیدن صدای ماشین اتش نشانی چشم از ازمایشگاه منفجر شده گرفتم و گفتم -خب اینو می دونین که باید خسارت بدیم

هستی – تف به این شانس فکر این جاشو نکرده بودم الناز در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت -خدای من فکرشم نمی کردم بمبم کار کنه من به خودم  افتخار می کنم  همه مون با دهن باز نگاش می کردیم

بخشی از رمان کلاه داران

-مثل نقشه ی چند وقت پیشمون باید یکی چلاغ شه  قیافه ی همه شون رفت تو هم

-اه چیه قیافتون و مث انار چروک می کنین  مجبوریم یه تصادف ساخته گی درست کنیم تا از بیمه خصارت بگیریم

-الناز- خدارو شکر من که راحتم اون بار زدین پای منو شکستین و دروغ صحنه سازیه یک تصادف و کردیم که بیمه بهمون پول بده  به قیاقه ی محیاو هستی  و باران نگاه کردم و گفتم باشه نوبت ماست باید کلاه کشی کنیم محیا یهو دستش و گرفت سمت چپ دلش و گفت -وای فکر نکنم بتونم دستو پام و بشکنم دلم درد می کنه اپانتیسم داره می ترکه   یعنی دروغ به این تابلویی از کسی نشنیده بودم  با اخمای در هم گفتم

-اپانتیس سمت راست پینو کیو…با تعجب زود دستشو گذاشت سمت راست و گفت -اخ اره این طرف بیشتر درد می کنه با لبخند شرارت باری گفتم -حالا که فکر می کنم می بینم اپانتیس سمت چپه یکم مبهوت نگام کرد بعد با اخم گفت -جهنم بیاید کلاه کشی کنیم  ریز خندیدیم  کلاها رو از سرشون برداشتن و دادن بهم منم کلام و در اوردم النازم با نیش شل بهمون نگاه می کرد کلاه باران طوسی کلاه من مشکی کلاه محیا بادمجونی کلاه هستی انابی   بود

-من همه ی کلاه هارو می ندازم هوا من باید کلاه هستی رو بگیرم هستی مال منو باران مال محیا و محیا مال بارانو اماده 321 و کلاهارو هم زمان پرت کردیم هوا هممون مث این گاوا هستن که پارچه ی قرمز می بینن رم می کنن تند تند این ور و اون ور می دوییدیم تنها یک قدم دیگه مونده بود تا دستام به کلاه انابی  هستی  برسه که باران درحالی چشماش لوچ شده بود و مث جت لی پرش یک متری می زد  تا کلاه و بگیره روم فرود اومد  و با صدای الناز که گفت تموم چشمام و باز کردم احساس کردم  همسایه  مون  که مث بلدزر می مونه روم افتاده به سختی بارانو پرت کردم اون ور و گفتم خاک  تو سر هشت پات کنن با دیدن باران که کلاه من دستش بودوهستی و محیا کلاه به دست فهمیدم که باید چن ماه گچ و رو پام تحمل کنم.

رمان‌های پیشنهادی

دسته‌بندی

داستان و رمان

نویسنده

مرجان فریدی

ملیت

ایرانی

ژانر

عاشقانه, طنز

نوع

کتاب الکترونیک

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان کلاه داران اثر مرجان فریدی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

ورود به سایت